-
تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 19:57
تب از پیشانی ات افتاد ، سر بر شانه ام بگذار فرو رفت بغض بی بنیاد ، سر بر شانه ام بگذارصدای خنده از دالان چشمانت رها گشته لب خشکیده ات از بوسه ها پرباد ، سر بر شانه ام بگذار ز گیسوی بلندت حلقه ها افتاده بر خوابم به افسوس شعر میخواند باد ، سر بر شانه ام بگذار تنت چون سرزمینهای مه آلود سرد و بی جان ست ...